آقا در گروهی با محتوای مذهبی در ((لاین)) با خانمی متاهل آشنا شده و خانم مشکلات خانوادگیش را با او در میان گداشته و آقا هم به بهانه حل مشکلات آن خانم با او رابطه خانوادگی برقرار کرده است.

همسر آقا مدتی در این رابطه خانوادگی مشارکت داشته و آرام آرام متوجه رفتارهای مشکوک شوهرش می شود و نهایتا در یکی از مهمانیهایی که با خانواده آن خانم بوده اند کار به مشاجره کشیده می شود.

صبح روز جمعه در دفتر نشسته اند و آقا اصرار دارد خانم را در هر شرایطی طلاق دهد و به طور کل تعلق خاطر به آن بانوی متاهل را نفی می کند.

سه ساعتی گفتگو به صورت جداگانه با هرکدام انجام دادم و قرار شد بعد از یک هفته نتیجه را اطلاع دهند...

زبرنویس:تا امروز برای خودم سوال بود که  شبکه های اجتماعی فرصت محسوب می شوند اگر از آنها در مسیر صلاح استفاده شود اما انگار آنچه دشمن ما برایمان با هزینه های هنگفت تدارک می بیند جز چالش و تزلزل در مبای خانوادگی و اجتماعی نفعی ندارد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 21:59 توسط عاقد |

داماد یکی از شاگردان قدیمی است که به همراه خانواده آمده برای ثبت عقد تا سند ازدواجشان را ببرد و یکی از مراجع تقلید عقدشان را بخواند.

در گیر و دار نوشتن سند توصیه کردم بروند سر سفره عقد و عکس بگیرند و به ذهنم رسید یک صیغه محرمیت یک ساعته برایشان بخوانم.پیشنهاد مورد قبول طرفین قرار گرفت و با شوخی و خنده و استرس پایان یک ساعت تا جایی که می شد عکس گرفتند.

عصر داماد برایم پیامکی زده با این متن

(( دست شما درد نکند.بهترین یک ساعت عمرم بود...))

زیر نویس:همه خانواده استاد دانشگاه بودند و برای مهریه با نوشتن آیینه و شمعدان موافق نبودند.تفاهم کردند مهریه را بنویسیم(( یک جلد کلام الله مجید و 14 سکه بهار آزادی))

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:47 توسط عاقد |

باز هم مراجعه خندان یک دختر و پسر باهم!

باز هم آزمایش پیش از ازدواج

و باز هم تست مثبت اعتیاد...

زیر نویس:آزمون سخت الهی با طوفان بیماری فرزند، 40 روز زنگی متلاطم را رقم زد و تا آرامشی برای کانون گرم خانواده عاقد چند روزی زمان نیاز است.و چقدر زیباست طعم سلامتی برای آنکه از این نعمت مدتی دور افتاده است...

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 22:53 توسط عاقد |

عروس وارد دفتر شده و دنبال پارچه ای می گردد تا تصویر حرم امام رضا که پشت صندلی عروس و داماد نقش بسته را بپوشاند.می گوید فیلممان خراب می شود!

بعد از دقایقی خواهرش وارد شده و با هیجانی وصف ناپذیر می گوید:

یادت هست خواب دیدم در حرم امام رضا داری عقد می کنی؟ این هم تعبیرش...

خطبه ای که از امام رضا نقل شده منتسب به رسول اکرم که در عقد علی و زهرا(سلام الله علیهما) خوانده اند را برایشان خواندم.

زیرنویس:هویت دینی که عالم و آدم به دنبال محو آن و جایگزینی اش با هویت مشوش غربی هستند هنوز ریشه ما ایرانی هاست انگار! کاش کسی بود و یکی یکی می نشاندمان کناری و می پرسید:مگر خودتان چه کم دارید که دایم قیافه تان، معاشتان، لهجه تان و خلاصه سبک زندگی تان را شبیه دیگران تعریف می کنید؟دیگرانی که همه ثروت کشورهایی چون ما را بلعیده اند و شیر لجنزار فرهنگشان را به گعده های گرم خانواده های ایرانی باز کرده اند.به کجا چنین شتابان؟ به کجا؟

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر ۱۳۹۴ساعت 20:26 توسط عاقد |

منتظر بودم بلاگفا بعد از دو ماه تعطیلی بنویسد همه اطلاعاتتان پریده است که شکر خدا نشد

اما اطلاعات دو ماه رجب و شعبان عاقد تقریبا مشمول مرور زمان شده و بعید است بیش از دو سه خاطره ناب از آن باقی مانده باشد

تابعد...

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر ۱۳۹۴ساعت 23:8 توسط عاقد |

مهریه را تعیین کرده اند؛ 14 سکه

داماد بعنوان زیر لفظی 14 سکه را به عروس می دهد...

زیرنویس:

در مجلس ما رونق اگر نیست صفا هست         آنجا که صفا هست در آن نورخدا هست

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 23:19 توسط عاقد |

اول؛ دامادی که تست اعتیادش به شیشه مثبت است و به همراه عروس آمده تا مرا راضی کنند خانواده شان از این موضوع مطلع نشوند و حتی عروس حاضر است رضایتش را کتبا بنویسد.وقتی عواقب ازدواج با همسر معتاد به شیشه را به عروس گفتم، هر دو عصبانی و بدون خداحافظی به نشانه اعتراض به عدم ثبت از دفتر خارج شدند.

دوم؛ مادری که آزمایش پسر و عروس آینده اش را برای گرفتن وقت آورده و می فهمد تست اعتیاد هر دو مثبت است که با بهت از دفتر خارج می شود.

سوم؛ دامادی که تاکید می کند همسر آینده مطلقه است و می داند من در حال مصرف متادون هستم، اما نمی خواهم خانواده اش بفهمند...توجیهش کردم که از خواندن عقد معذورم.

زیرنویس1: خواندن این عقدها با رعایت ضوابط از لحاظ شرعی و قانونی منعی ندارد، اما وقتی به چند ماه آینده زندگیشان می اندیشم  که کشمکش زناشویی از یک سو و فشار خانواده دختر برای جدایی از سوی دیگر ناله و نفرین را حواله من و خانواده ام خواهد کرد، ترجیح می دهم آمار ثبت ازدواج کمتری داشته باشم به جای آمار زیاد ناله و نفرین!

زیرنویس 2:این پست را نوشتم تا شاید پسرم اگر تصمیم گرفت شغل مرا ادامه دهد بداند پدرش چه ژان وار(ل)ژانی بوده برای خودش! 

+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 10:18 توسط عاقد |

مهریه را پرسیدم؛ 14 سکه، 14 سفر به کربلا، یک سفر حج عمره.

پدر عروس می گفت: زیر و بم داماد را درآورده ام.هیچ چیزی از دنیا ندارد.فقط خوب درس خوانده و جوان مومنی است.بردمش مشهد چند روز و دیدم هر شب را تا صبح در حرم می گذراند...

زیرنویس:امام حسن(ع) به مردی كه با ایشان در باره ازدواج دختر خود مشورت كرد ، فرمود : او را به مردی با تقوا شوهر ده ؛ زیرا اگر دختر تو را دوست داشته باشد گرامیش می دارد و اگر دوستش نداشته باشد به وی ستم نمی كند.(مکارم الاخلاق، جلد1)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 22:29 توسط عاقد |

یک لحظه غفلت عاقد کافیست تا یک نیسان اسمارتیز و نقل بریزند سر عروس و داماد و تا آخر مراسم هم با عبور و مرور مستمر از روی آن، نقش غلطک را ایفا کنند.نتیجه مراسم چیزی شبیه آثار باقیمانده تخت جمشید از حمله اسکندر مقدونی بود؛ البته یک دود متصاعد شده از آتشسوزی کم داشت.لک های برف شادی به در و دیوار، دسته موز کنده شده، ظرف میوه شکسته، تکه های له شده اسمارتیز و شیرینی و ...

زیرنویس:چانه زنی و مشاجره برای تبدیل مهریه عندالمطالبه به عندالاستطاعه، اختلاف فرهنگی، ادعای طرفین و ... بازهم از ادامه این زندگی نگرانم کرده است.

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 22:29 توسط عاقد |

قرار بود اولین عقد سال جدید برای برادر همسر عاقد خوانده شود اما برای اولین بار در تاریخ دفتر، برق واحد ما قطع شده بود.با استرسی جانسوز به سمت کنتور رفتم و آقای برقکار را برای تعمیر فراخوانی کردم.باز و بسته کردن فیوز، تعویض کلید های مینیاتوری و رفت آمدهای مکرر از پله های نه چندان کم دفتر آه از نهادم بلند کرده بود و نهایتا با کمال تاسف برق وصل نشد که نشد.

تصویر چهره آویزان خانواده همسر فریم به فریم از جلوی چشمانم می گذشت و کارتونی زامبی مانند می ساخت!به نظرم در نگون بختی عمر عاقد همین یک اتفاق بس بود.به پیشنهاد پدر همسر مکرمه قرار شد تا میهمانها برسند از راه پله برق بگیریم تا  حداقل برای امضا روشنایی وجود داشته باشد و برای همین سیم لوستر وسط اتاق را جدا کردیم.

در همین اثنا اداره برق هم رسید و در کمال ناباوری مامورین کلیدها را زدند و برق ها روشن شد؛ گویا مشکل از اتصالی همان لوستر وسط اتاق بود... 

زیرنویس:کمی پیازداغ جذبه خانواده عیال زیاد شد.خدا ببخشاد.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 14:8 توسط عاقد |

مطالب قدیمی‌تر